خرید بک لینک

تأثير رهبري در نهاد هاي ديني

قبل از هر چيز بايد به اين نکته توجه داشت که ما در چارچوب نظام اسلامي بحث مي کنيم، که حقيقت انسان از ديدگاه اسلام، تنها اين جسم مادي نيست، بلکه انسان داراي عنصر ماورائي است که بعد از متلاشي شدن بدن هم باقي ميماند. و حيات جاويدانه و سعادت يا شقاوت ابدي خواهد داشت. در واقع انسانيت انسان به روح او است و بدن به منزله ابزاري براي فعاليت يا مرکبي براي سير و حرکت است. که البته در همين حد بايد به او بها داده شود. و در حفظ سلامت، بهداشت، درمان، تربيت بدن، و نيرومندي آن کوشش گردد. از سوي ديگر؛ با توجه به اينکه بدن انسان، و روح انسان، مانند ساير نعمت هاي بيروني، همگي امانت هاي الهي هستند، در برخورد با آنها بايد به گونه اي عمل شود که موجب رضاي صاحب حقيقي آن، يعني خداوند متعال گردد. از آنجايي که انسان همواره بر سر دو راهي قرار دارد. يکي مسير تقي و کمال به سمت بي نهايت، و ديگري؛ حرکت به سمت انحطاط بي نهايت. در مسير کمال، هميشه کمين گاههايي وجود دارد که شياطين جن و انس، و هوس هاي نفساني در آنجا استقرار دارند، تا انسان را از مسير کمال دور نمايند. در اين مرحله افراد جامعه نيازمند يک مدير و مدبر، و رهبر دلسوز و آگاه است که کاروان جامعه اي انساني را به سلامت عبور دهد. و ياد خدا را در دل جامعه زنده نموده و هدف از آفرينش که همان قرب الهي است، مورد غفلت قرار نگيرد و اعمال و رفتار افراد جامعه، رنگ و بوي الهي بگيرد. بنابراين؛ رهبر مي تواند، در نهاد هاي ديني، مانند حوزه هاي علميه، مؤسسات فرهنگي، حسينيه ها، هيئت هاي مذهبي، موکب ها، مساجد و اماکن مقدسه و... نقش اساسي را ايفاء نمايد.

الف- نقش هدايتي و معنوي

يک رهبر معنوي، در قدم اول بايد خودش نمونه و الگويي مجسم تقوي باشد، و ارزش هاي ديني را در خود نهادينه نموده باشد، و زندگي او سرشار از معنويت باشد، تا سخنان او در ديگران اثر نمايد. و اين روش، يعني اصالت تقوي از چنان جايگاه والايي برخور دار است، که پيامبر گرامي اسلام، براي هدايت جامعه حد اعلاي استفاده از اين اصل را بکار مي برد. گاهي نقص از قابل بود و سخنان حضرت به افراد اثر چنداني نداشت، و حضرت بيشتر خودش را به مشقت مي انداخت و اعمال عبادي اش را بيشتر مي کرد، در روايت آمده است که حضرت به قدري عبادت کرد که پاهاي مبارکش متورّم شد. تا جايي که خداوند متعال خطاب به آن حضرت فرمود:«طه ما انزلنا عليک القرآن لتشقي الاّ تذکر? لمن يخشي». طه(يکي از نام هاي پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم، است). ما قرآن را برتو نازل نکرديم تا به مشقت و زحمت افتي. (بلکه آن را نازل کرديم) تا براي کسي که (از خدا) مي ترسد، زمينه توجه و ياد آوري باشد. تقوي الهي در رهبر، علاوه بر اينکه عمق اعتقاد او را به خداوند متعال ثابت مي کند، و سبب کنترل اعمال و رفتار او نيز مي شود. اين امر موجب جلب اعتماد اعضاء نهاد ديني به او مي شود، و فضايي مناسب را به وجود مي آورد، تا رهبر بتواند ارزشهاي ديني را تبيين نموده و سبب ترويج آن در نهاد هاي ديني و سپس در جامعه گردد. خداوند متعال در باره ي رسول اگرم صلي الله عليه وآله وسلم، ميفرمايد:«آمن الرسول بما انزل اليه من ربه...» پيامبر، به آنچه از سوي پرورگارش نازل شده، ايمان آورده است... ايمان رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم، به «ما انزل الله» از تمام تلاش ها، کوشش ها، و از تمام زندگيش آشکار بود. در سوره ي شعراء آيه 6، خداوند حضرت را مورد سرزنش قرار مي دهد که «لعلّک باخع نفسک الاّ يکونوا مؤمنين» شايد تو مي خواهي براي اينکه آنان ايمان نمي آورند، خود را از شدت اندوه هلاک کني. اين نهايت دلسوزي رسول اکرم صلي الله عليه وآله وسلم، به عنوان الگو و مقتداي رهبران ديني هست. «لقد کان لکم في رسول الله اسو? حسن? لمن يرجوا الله و اليوم الاخرو ذکر الله کثيرا». کوتاه سخن اينکه رهبري در نهاد هاي ديني با خود سازي خويش مي تواند، ايجاد انگيزه در بين اعضاء نهاد بوجود آورد، و آنها را با ارزش هاي اصيل نهاد همسو نمايد، تا به نحوه عملکرد و کارايي بهتر منجر شود. وقتي که افراد مي بينند که رهبر، به ارزش هاي که ترويج مي کند، بيش از ديگران پايبند است، و بهيچ وجه از دعوت خويش دست بر نمي دارد، بگفته ي پيامبر رحمت:«که اگر خورشيد را در دست راستم و ماه را در دست چپم بدهيد، از دعوت خود دست بر نمي دارم». اين نشان دهنده ي ايمان به هدف است.

ب- الگو سازي براي زندگي معنوي

قرآن مجيد تعبير عجيبي راجع به پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله وسلم، دارد. «الذين يتّبعون الرسول النبي الامي الذي يجدونه مکتوبا عندهم في التورا? والانجيل يأمرهم بالمعروف و ينهاهم عن المنکر و يحل لهم الطيبات و يحرمهم عليهم الخبائث و يضع عنهم اصرهم و الاغلال التي کانت عليهم.» کساني که پيروي ميکنند، اين پيامبر امي که در تورات و انجيل از او ياد شده است، آنها را امر به معروف و نهي از منکر مي نمايد. چيز هاي خوب را بر آنها حلال مي کند و پليدي ها را حرام مي نمايد و بار سنگين را از دوش آنها بر مي دارد و غلها را از مردم باز مي کند.

مراد از بار هاي سنگين و غلها و زنجير ها؛ عادات، خرافات، رسم و رسوم نا پسند است، که حاکم بر روح جامعه آنها شده است، که نتيجه اش جمود، افسردگي، يأس و بدختي است. پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم، اين نيروي ها بسته را باز نموده به حرکت در مي آورد، و در مسير درست جاري مي سازد، و سامان مي بخشد. پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله وسلم، با رهبري خردمندانه اش، از ضعيف ترين ملتهاي دنيا، قوي ترين ملت را مي سازد. چونکه؛ از طرف خداوند آمده است، و خداوند منان کليد رمز انسان را در اختيار ايشان گذاشته است.

قرآن کريم در باره حضرت ابراهيم عليه السلام، دارد:«واذ ابتلي ابراهيم ربه بکلمات».خداوند ابراهيم را در مراحل بسيار مورد آزمايش قرار داد، و او از آزمون هاي پيش آمده، سر بلند بيرون آمد. بت هاي بت پرستان را شکست، در ميان آتش رفت و فرزند جوانش را به قربانگاه برد، تا تسليم محض بودن خودش را به اثبات برساند. حضرت ابراهيم با طي کردن اين مراحل، شايستگي امامت و رهبري را پيدا کرد که «اني جاعلک للناس اماما» اکنون به مرحله اي رسيده اي که رهبري انسان ها را به عهده بگيري. و اين داستان حضرت ابراهيم عليه السلام، نشان مي دهد کسي که رهبري نهاد هاي ديني را به عهده مي گيرد، بايد از آزمون هاي مختلف پيروز بيرون بيايد تا لياقت رهبري را پيدا کند. آنوقت بدستور پيامبر اسلام رحمت عمل نمايد، که به معاذ بن جبل دستور داد:«يا معاذ بشر ولا تنفر، يسر ولا تعسر...»  اي معاذ! مردم را بشارت بده و بيزار مکن، و آسان بگير، سختگيري نکن. يعني بگونه اي رفتار کن، دل هاي مردم به سوي تو متمايل شوند و با رفتارت در دلهاي مردم نفوذ کن، آنها را در مسير صحيح هدايت نما.

امير المؤمنين علي عليه السلام، در دوران خلافتش، به خانه ي شخصي در بصره به نام علاء بن زياد حارثي وارد شد. پس از يک سلسله گفتگو ها، آن مرد از برادرش عاصم بن زياد، شکايت کرد که زهد گرا شده است، زن و زندگي را رها ساخته و جامه ي درشت پوشيده، فقط عبادت مي کند و رياضت مي کشد.

امير المؤمنين علي عليه السلام، دستور داد او را احضار کردند، همينکه با آن قيافه ي زاهدانه ظاهر شد، حضرت با تندي به او فرمود:«يا عدي نفسه». اي ستمگرک برخويش! شيطان سرگشته ات کرده و از راهت بدر برده، برزن و فرزندانت رحمت نمي آوري، و چنين مي پنداري که خدا آنچه را پاکيزه است، بر تو حلال کرده، اما دوست ندارد تو از آنها استفاده کني؟ تو در برابر خدا کوچک از آني که اينگونه با تو رفتار کند. عاصم بن زياد در جواب حضرت عرض کرد: اي امير مؤمنان، پس چرا تو با اين لباس خشن، و آن غذاي ناگوار به سرمي بري؟ امام عليه السلام، فرمود:«ويحک إني لست کأنت إن الله تعالي فرض الله علي أئم? العدل آن يقدروا أنفسهم بضع? الناس کيلا يتبيغ بالفقير فقره». واي برتو! من همانند تو نيستم، خداوند بر پيشوايان واحق واجب کرده که خود را با مردم ناتوان همسو کنند، تا فقر و نداري، تنگدست را به هيجان نياورد، و به طغيان نکشاند. اي عاصم! اينکه من مثل فقراء زندگي مي کنم، من زعيم، امام و رهبر جامعه هستم. خداوند براي کسي که مي خواهد مردم را رهبري کند، وظيفه ي خاص و تکليف جداگانه قرار داده است. من بايد به تمام افراد ملت خود نگاه کنم و ببينم پائين ترين طبقات کدام است؟ مثل آنها زندگي کنم. در عين حال که تمام توان خود را بکار مي گيرم، تا سطح زندگي فقراء را بالا ببرم. اما تا وقتي که تا اقصي نقاط حکومتم افراد ناتوان وجود داشته باشد، من به حکم اينکه رهبر هستم، و مردم را هادي و راهنما هستم، بايد خود را در سطح فقير ترين مردم قرار دهم، تا با آنها هم دردي و هم دلي نمايم، و خودم را با آنها وفق دهم. در غير اين صورت فقراء حق دارند به هيجان بيايند و فرياد اعتراض شان بلند شود که من چگونه در فکر آنها هستم. و با همرنگي با آنها باور مي کنند که من در گفتارم صادق هستم. اين وظيفه و تکليف رهبر جامعه است. از ديدگاه اسلام، رهبري الگوي جامعه است. کسي که در چنين جايگاهي قرار مي گيرد، با روان افراد سروکار دارد، جلب همکاري روان ها و به حرکت درآوردن آنها بسوي هدف مقدس و عالي، مهارت و ظرافت فوق العاده اي را مي خواهد. امروزه پس از پيشرفت هاي حيرت انگيز در روانشناسي، جامعه شناسي و انسانشناسي، هنگامي که سيره رهبري أئمه ي معصومين عليهم السلام، مخصوصا، اميرالمؤمنين علي عليه السلام، را مطالعه مي کنيم، مي بينيم که دقيق ترين ملاحظات رواني و روانشناسي، و اصول دقيق علمي و ديني را در رهبري، مراعات نموده است. به اين ترتيب بوده است که تا اعماق دلها نفوذ نموده است و دوست و دشمن در مدح او سخن سرايي نموده اند.

شايد از همين رهگذر جايگاه رهبري ديني است که حضرت در شوراي شش نفره ي عمر، که شرط به حکومت رسيدن حضرت، عمل به سيره ي شيخين بود، قبول نمي کند. وقتي عبد الرحمن بن عوف به امام علي عليه السلام، مي گويد، من با شما بيعت مي کنم مشروط بر اينکه به سيره ي پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم، و شيخين (ابوبکر و عمر) عمل کني. حضرت فرمود؛ من به سيره ي پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم، عمل مي کنم. اما به سيره ي شيخين نه! چرا؛ که خودم سيره دارم. اگر حضرت جهت حفظ نظام اسلام، و مصلحت جامعه به ظاهر، سيره ي شيخين را قبول مي کرد، تاريخ اسلام از يک مشکل و مصيبت بزرگ و سرنوشت ساز، رهايي مي يافت. در حاليکه در زمان حاضره فقها دروغ مصلحت آميز را جايز مي دانند، مخصوصا دروغ مصلحت آميزي که مي توانيست تاريخ را عوض کند. به خيال بسياري حضرت مي توانيست به صورت مصلحت آميز، شرط عبد الرحمن را بپذيرد، و بعدا خلاف آن به حق عمل کند. اما حضرت حاضر نشدن حتي براي يکبار و براي حفظ مصلحت تاريخي، از راستگويي و اصرار بر معيار ها و ضوابط الهي دست بردارد. اين است جايگاه رهبري ديني. اما وقتي که عبد الرحمن بن عوف همين شرط را به عثمان پيشنهاد کرد، او بلافاصله پذيرفت. و از آنجايي که عبد الرحمن طبق وصيت عمر داراي حق انتخاب نهايي بود، با او بيعت کرد و عثمان به عنوان خليفه انتخاب شد. در حاليکه عثمان نه به سيره ي پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم، و نه حتي شيخين، به هيچ کدام عمل نکرد!

حديث عجيب ديگري از امير المؤمنين علي عليه السلام، نقل شده است که نه تنها رهبري ديني نبايد، ذره اي از مسير حق منحرف شود، بلکه نزديکان رهبر ديني نيز مجاز به ارتکاب کوچکترين خطايي نيستند. اگر کوچکترين خطايي را مرتکب شوند، مجازات شديد تر از مردم عادي را دارند. داستان از اين قرار است که امير المؤمنين عليه عليه السلام، شنيد دخترش در يکي از روز ها، گردن بندي را با هماهنگي خزانه دار بيت المال، به عاريه گرفته است. حضرت شديدا دخترش را مورد سرزنش قرار مي دهد، و مي فرمايد:«اگر گردن بند را عاريه نگرفته بود، دخترم اولين فردي از بني هاشم بود که دستش به جرم دزدي قطع مي شد». در حاليکه اين مسأله از نظر فقهي، قطع دست دزد شرائطي دارد، و با نبودن شرائط دست دزد قطع نمي گردد. اگر کسي مالي را با تباني و هماهنگي خزانه دار بردارد، عنوان آن سرقت است، اما قطع يد برآن جاري نمي شود، چرا؛ که در قطع يد، شکستن فقل و مانع شرط است، حال آنکه قفلي در کار نبوده است، اين مسأله مورد اتفاق شيعه و سني است. ولي حضرت ميفرمايد که اگر شرط عاريه نکرده بود قطع يد مي کردم. از اين فرمايش حضرت دانسته مي شود که ساده زيستي و زهد گرايي و هم سطح بودن با طبقه پايين جامعه، تنها مربوط به رهبر جامعه ي اسلامي نيست، بلکه خانواده هاي آنها نيز ملزم به رعايت زهد و ساده زستي هستند. باز هم در روايت است. وقتي که زنان پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم، سهمي از غنائم جنگي خواستند، آيه نازل شد، که شما به عنوان همسران پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم، و رهبر جامعه ي اسلامي نبايد به دنيا روي بياوريد. مقصود ضمني آيه اين است که؛ اين مقداري که شما مي خواهيد، حرام نيست. اما صلاحيت همسر پيامبر بودن را از شما مي گيرد. به همين جهت؛ در صورت اصرار بيائيد تا پيامير صلي الله عليه وآله وسلم، حق شما را بدهد و سپس شما را با احترام آزاد کند. (طلاق دهد) و آنگاه به دنبال و مطلوب خود برويد. «فتعالين أمتعکن و اسرحکن سراحا جميلا» بيائيد با هديه اي شما را بهرمند کنم و شما را بطرز نيکويي رها سازم. در ادامه پس از پذيرش زنان، همسري پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم، را و دست کشيدن از در خواست خود، خداوند به آنان مي فرمايد:«يا نساء النبي لستن کأحد من النساء» اي همسران پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم، شما همچون يکي از زنان معمولي نيستيد... و يا اينکه ميفرمايد:«يضاعف لها العذاب ضعفين». هرکدام از شما که گناه آشکاري مرتکب شود عذاب او دو چندان خواهد بود. روايات ذيل آيات فوق، اين حکم را گسترش داده است، به اين معنا که هر کس به رهبري حکومت اسلامي قرب بيشتري دارد، ضمنا مسؤوليت بيشتري نيز دارند. و يا در داستان حضرت يونس عليه السلام، مي خوانيم که آن حضرت به عنوان رهبر الهي، طبق روايات، سي سال انجام وظيفه نمود. متحمل ناسزاء، ضرب و شتم، و اذيت و آزار هاي مختلف شد. در آخر هم سرنوشت الهي او اين شد که در کام نهنگ بيفتد. علتي که برايش ذکر کرده اند، اين است که خداوند به او اعتراض دارد که:«چرا هنگامي که خواستي منطقه ي عذاب را ترک کني از من اجازه نگرفتي؟». اگر اين علت را در نظر بگيريم، عقلاء عالم به آن حضرت حق مي دهند، که با ظاهر شدن نشانه هاي عذاب بدون اجازه منطقه ي خطر را ترک کند. اما خداوند متعال به ايشان حق نمي دهد، چرا که انتظار خداوند از يک رهبر الهي، بالاتر از سطح فکري يک فرد عادي است. جالب اينجاست وقتي که قوم خود را ترک مي کند و سوار کشتي مي شود، و نهنگي راه کشتي را مي بندد، مسافرين کشتي به ايشان اعتماد دارند که او قرعه بکشد، با اينکه در کشتي غريبه بود. و اين گوياي اين واقعيت است که هيبت و نورانيت الهي آن حضرت چنان خيره کننده بوده همه به قرعه اش راضي شدند. قرآن کريم هم مي فرمايد؛ او خودش قرعه کشيد. و در روايت است که به در خواست اهل کشتي سه بار اين عمل تکرار شد، و هرسه بار قرعه به نام ايشان به عنوان طعمه نهنگ در آمد.

اگر با اين نگاه به رهبري ديني توجه نماييم، آنوقت است که فرمايش حضرت علي را معتقد مي شويم که حضرت به کار گزارش مي فرمايد:«أن عملک ليس لک بطعم? ولکنه في عنقک امان?». همانا پست و فرمانداري براي تو وسيله ي آب و نان نبوده، بلکه امانتي در گردن توست. بايد امانت دار باشي. 

ج- ترويج مشارکت عمومي

رهبر خردمند مي تواند با راهبرد هاي دقيق، و تأکيد بر شفقت، مهرورزي، و همدلي و ارتباطات صادقانه، به اعضاء نهاد کمک کند تا همگي احساس تعلق به يک جامعه معنوي واحد را تجربه نمايند. و از فرصت هاي پيش آمده، مشارکت حد اکثري مردمي را در فعاليت معنوي مانند ايام محرم و اربعين و ماه مبارک رمضان و ساير اوقات، به مناسبت هاي مختلف، اعضاء نهاد را به طور فعال در رشد معنوي خود و جامعه سهيم نموده و نهاد هاي ديني را به سمت يک سازمان پويا، تأثير گذار و عميقا معنوي، هدايت نمايد. به عنوان نمونه يکي از فرصت بسيار طلايي ايام اربعين است که اقشار مختلف مردم، مخصوصا ملت عراق تمام توان خود را به کار مي گيرند، تا پذيرايي تمام و کمال از زوار امام حيسن عليه السلام، نمايند. در حالي که هيئت هاي عزادار و زوار امام حسين عليه السلام، ميليون ها انسان عاشق، با معنويت تمام، در يک راهپيمايي عظيم و بي نظير شرکت مي کنند. با همه ي عظمت و سفر سرشار از معنويت و جنبه هاي مثبت فروان. اما متأسفانه به علت نبودن مديريت و رهبري صحيح، هزاران تن مواد غذايي داخل سطل هاي زباله ريخته مي شوند، اين در حالي است که مردم مظلوم فلسطين (در زمان نوشتن اين سطور) در بدترين شرائط بسر مي برند، حملات وحشيانه ي صهيونيست هاي جنايت کار و ضد انسانيت، غزه را تبديل به يک ويرانه نموده و مردم مظلوم و بي پناه غزه در گرسنگي شديد بسر مي برند، و مردم هر روز از گرسنگي شاهد مرگ فرزندان و عزيزان خود هستند. در چنين شرائطي، بايد مديران و رهبران کاروان هاي عزاداري چاره اي بينديشند، و از فرصت پيش آمده بهترين بهره برداري را نمايند، و کمک هاي سيل آساي مردمي را جهت بخشند، بگونه اي که هم رضاي خداوند در آن باشد، و هم نداي لبيک يا حسين، فريادرس مظلومان عالم گردد. و قلب فرزند فاطمه سلام الله عليها، شاد گردد. و زمينه ي ظهور فراهم گردد، ان شاء الله تعالي.  

نتيجه گيري

 نقش و مديريت و رهبري، در زندگي افراد بشر، بر هيچ کسي پوشيده نيست، بگونه اي رسول گرامي اسلام، صلي الله عليه وآله وسلم، ميفرمايد؛ اگر سه نفر در يک مسير روان هستيد يکي را به عنوان رئيس و رهبر انتخاب نماييد. اين تأثير گذاري در عصر حاضر، به سبب پيشرفت علم و پيچيدگي روابط سازمان ها، نهاد و دولت، از اهميت ويژه اي برخوردار است. اگر ملتي مي خواهد، قله هاي دانش را فتح نمايد، و در مسير توسعه ي همه جانبه گام بردارد، بايد، رهبر خردمند، آگاه، توانا و آينده نگر داشته باشد، تا بتواند، نهاد هاي علمي و ديني را به درستي هدايت نمايد و با توکل به خداوند متعال، و تلاش مداوم، و سرمشق قرار دادن انبياء و اوصياي الهي، و درس گرفتن از الگو هاي الهي، مسير خير و سعادت را بپيمايد. و نهاد هاي علمي و ديني را به سرمنزل مقصود برساند. اين امر ممکن نيست. مگر اينکه رهبر در نهاد هاي علمي، تعيين اولويت، شبکه سازي و توانمندي به وجود آورد. و همين گونه در نهاد هاي ديني، الگوسازي معنوي، و ترويج مشارکت مردمي، و سوق دادن نهاد ها را، بسوي معنويت، در رأس برنامه هاي خودش قرار دهد.

آخر دعوانا انا الحمد لله رب العالمين.

. سوره طه، آيه 1و 2.

. سوره بقره، آيه285.

. سوره احزاب، آيه 21.

. «والله لو وضعوا الشمس في يميني والقمر في شمالي علي آن اترک هذ الامر ما ترکته». محمد باقر مجلسي، بحار الانوار، ج44، ص 276، دار الکتب الاسلاميه، 1070ق.

. سوره ي اعراف، آيه 157.

. سوره ي بقره، آيه 124.

. عبد الملک بن هشام، (السير? النبوي?) سيره ابن هشام، ج4، ص 237، دار احياء التراث العربي، لبنان- بيروت، بي تا.

. نهج البلاغه، خطبه، 209.

. عبد الحميد بن هب? الله، ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج1، ص188، مکتب? آي? الله العظمي مرعشي نجفي، قم- ايران، بي تا.

. همان، ص 194.

. شيخ حر عاملي، وسائل الشيعه، ج18، ص 521، آل اليت، 1414ق، بي تا. بي جا.

. مسعود بن عيسي، مجموعه ورام، ج2، ص 3، مشهد مقدس- ايران، آستان قدس رضوي، 1369ش.

. علامه سيد محمد حسين طباطبايي، بحث روايي تفسير الميزان، ج16، ص 333، مؤسسه الاعلمي، بيروت- لبنان، بي تا.

. سوره ي احزاب، آيه 28.

.سوره ي، احزاب، اينه 32.

. سوره ي احزاب، آيه 30.

عبد علي بن جمعه حويزي، تفسير نور الثقلين،ج 3، ص 385، دار التفسير، 1383ش.

. سوره ي، صفات، آيه 141.

. نهج البلاغه، نامه، 5.

. «اذا کان ثلاث في سفر فليؤمروا احدهم»، (علاء الدين حسام الدين، متقي هندي، کنز العمال، حديث 17550).



سوالات متداول

نقش رهبري و مديريت در اثر بخشي نهاد هاي علمي- ديني(قسمت سوم) چیست؟

در این مطلب اطلاعات، جزئیات و نکات مرتبط با نقش رهبري و مديريت در اثر بخشي نهاد هاي علمي- ديني(قسمت سوم) بررسی شده است.

آخرین اطلاعات درباره عليه چیست؟

جدیدترین اطلاعات و تغییرات مربوط به عليه در این گزارش ارائه شده است.

چرا نقش رهبري و مديريت در اثر بخشي نهاد هاي علمي- ديني(قسمت سوم) اهمیت دارد؟

این موضوع به دلیل اطلاعات و کاربردهای مرتبط، مورد توجه کاربران قرار گرفته است.

برچسب: نویسنده: شیوا عباسیان تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 2:24

صفحه بندی